♥♥♥آرمينا جونمي♥♥♥

♥♥♥آرمينا جونمي♥♥♥

ضربان زندگي ما

 

[ چهارشنبه 22 مهر 1394 ] [ 18:37 ] [ مامان مريم ] [موضوع : ] [ ]
صرفا جهت اطلاع...
دوستان عزیزم.هرچند که من مدتها نبودم ولی اگر کسی از دوستان قدیمی وبلاگی و یا دوستان جدید وبلاگی دوست داشتند این آدرس من در صفحه اینستاگرام است خوشحال میشم اونجا هم به هم باشیم

Yas 4360
[ يکشنبه 9 مهر 1396 ] [ 23:53 ] [ مامان مريم ] [موضوع : ] [ ]
آراد


آراد 1 ماهه.



40 روزگی آراد





2 ماگی آراد



3 ماهگی آراد



آدمینا و آراد



آرمینا و آراد در نوروز 96



خنده رو



پدر و دختر و پسر





جیگرررر



آراد 4 ماهه.نوروز 96



3 ماهگی



خواهر برادی



شکلش رو



عزززیزمی







آراد 2 ماههدر حال غر زدنه

آراد در 24 آذر ماه 96 بدنیا اومد.الان 9ماه و نیمشه.خیلی شیزون و بلا و باهوش.8 تا دوندون داده.از 7 ماهگی 4 دست و پا میره و ماشالله حسابی فرز و تند میره.از 8 ماهگی دستش رو به وسایل میگیره و بلند میشه.چند ثانیه بدون هیچ کمکی میتونه روی پاهاش بمونه .بعد بوااااش میشینه.
خیلی خنده رو هست ومهربون .کلماتی که میگه م م با فتحه گاهی ما ما.
ب ب با فتحه...
د د با فتحه میگه و وقتی استارت میزنه به گفتن یک ریز و تند تند میگه.
وقتی تو آشپزخونه کار میکنم و خسته سده یا خوابش میاد یا گشنشه میاد از پاهام آویزون میشه و میگه م م م م نگاهش میکنم چشاش رو سفت میبنده و با خنده دندوناش رو نشون میده
اینجوری خودش رو لوس میکنه که بغلم کن
وقتی آرمینا باهش بازی میکنه خییلی دوست داره و ذوق میکنه حسابی میخنده.
عاشق دفتر و مداد های آرمیناس....اگه ببینه مدادها رو سریع تو دهنش میزاره.
بازی قلقلک رو خیلی روست داره د غش غش میخنده
فعلا تا اینجا بسه...
زودی دوباره میام
[ يکشنبه 9 مهر 1396 ] [ 23:32 ] [ مامان مريم ] [موضوع : ] [ ]
عکسسس🤗

 

 

 

سلامی دوباره...

گفتم تا شماخوابید و وقت دارم ...تا تنور داغه نون رو بچسبونم😂 و بیام عکس بزارم.

پس بررربم😍

 


زمستون 94

 

 

 

 


سفر قشم...جزیره هنگام...اسفند ماه 94.

 

 

 

 


نوروز 95

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


تابستون 94

 

 

 


تولد 4 سالگی

 

 

 

 


نوروز 95

 

 

 

 


زمستون 95

 

 

 

 


فدات بشم چقدر کوچولویی

 

 

[ 9 مهر 1396 ] [ 22:50 ] [ مامان مريم ] [موضوع : ] [ ]
دوسالی که گذشت...
دوباره سلام...
میخوام این پستت بشه مروری بر این دوسالی که گذشت.
الان خییلی خانم شدی و 5 سال و 3 ماهه شدی.دوسال مهد کودک رفتی و امسال که پیش دبستانی هستی.حسابی شیطون و پرحرف
روزهای شیرین و شاد و گاهی ناراحت رو باهم پشت سر گذاشتم .
یه عضو جدید به خانوادمون اضافه شد.خدا بهت یه داداش گل داد.
اسمش آراد هست.
تو بهش میگی داداشی.و گاهی داااااداااشی
موقع بارداری من که واسه اومدنش لحظه شماری میکردی و همش میگفتی داداش کی میاد.وقتی که واسه خرید سیسمونیش رفته بودیم اینقدر ذوق داشتی که دوست داشتی همه مغازه رو بخری و همش میگفتی از این داداشم نداره از اون نداره
موقع بدنیا اومدنش خیلی نگران بودم دوروز که تو بیمارستان هستم ناراحت بشی یا اذییت بشی .ولی خداروشکر پیش مامان جون و خاله ها راحت بودی.

آراد بدنیا اومد و از اون به بعد یکم به مشکل برخوردیم.
ورود یه نوزاد رو نمیتونستی هضم کنی و اینکه بتونی متوجه بشی که با عروسکهات فرق داره.نمیشد ازت چشم برداشت میخواستی یا از تو گهواره درش بیاری یا دستش رو میکشیدی یا......
دوران سختی رو پشت سر گذاشتیم .هممون تحت فشار بودیم علی الخصوص خودت.
تا اینکه بعد از 1 ماه برگشتیم خونمون.و یکم اوضاع بهتر شد.کم کم شرایط رو پذیرفتی و متوجه شدی که اوضاع تغییر کرده و الان یه برادر داری.
الان آراد ما 9 ماه و نیمشه.خیلی شیرین و دوست داشتی شده.تو هم خیلی دوسش داری و خب گاهی هم یکم شیطنت میکنی و گریه اش رو در میاری
تو این مدت دوتا پسر خاله نازم خدا بهت داده.یکی بهراد🏻 پسر خاله مرضیه و داداش آجی مبیناس.
بهراد از آراد ما 25 روز کوچیکتره.
و ماهان گلی پسر خاله مهسا که هنوز 2 ماهش نشده.🏻حتما عکسهاشون رو میزارم.
دیگه بگم که🤔
آهان ...دوهفته ای میشه که به خونه جدید نقل مکان کردیم.امروز میگفتی خونمون رو دوست دارم
پیش دبستانیت رو در مهد پویان میری.نزدیکمون هست گاهی آراد رو تو کالسکه میزارم و پیاده میریم.گاهی هم بابا میبرت.قربونت بشم که با روپوش و مقنعه چقدرجیگر میشی.
تو پست بعدی عکس میزارم.اگه عکسی از این دوسال پیدا کنم اول اونا رو میزارم.
فعلا
[ يکشنبه 9 مهر 1396 ] [ 22:15 ] [ مامان مريم ] [موضوع : ] [ ]
بعد از 2 سال برگشتم☺
سلامی دوباره.
وای که چقدر دلم واسه اینجا تنگ شده بود...واسه نوشتن خاطراتت و کارهات و شیرین زبونیهات و و و و..... که شاید الان از یادم رفته.چه حیف شد دوسال گذشت و نتونستم واست خاطره ای ثبت کنم.به خاطر مشکل که توی سیستممون پیش اوند بعدشم خیلی سختم بود عکسهای دوربین و گوشی رو بریزم رو کامپیوتر بعدش حجم کم کنم و .....
ولی خداروشکر نی نی وبلاگ به تلگرام وصل شد و کار ما راحت شد و از الان تصمیم دارم بیام و شروعی دوباره بکنم و دوباره واست بنویسم.
خیلی وقتها میاومدم و از اولین پست توی وبلاگت میخوندم و عکسهات رو میدیدم و از یادآوری خاطراتت خیلی ذوق میکردم.
خدا کنه فرصت کنم و تند تند بیام و بتونم بنویسم
[ يکشنبه 9 مهر 1396 ] [ 21:48 ] [ مامان مريم ] [موضوع : ] [ ]
سفر شمال

آرمینا 3 سال و 3 ماه و19 روزه

 

 سلام عسل مامانمحبت

 

شهریور ماه بعد از سفر چند روزه ای که به تهران داشتیم 

 

به همراه مامان جون و باباجون  خاله ها رفتیم شمال.

 

سه شب لا ویج بودیم .منطقه ییلاقی بین نور و چمستان .

 

مناظر عالی و هوای تمیز و خوب

.

بعدم چالوس و یه شبم ویلا توی نمک آبرود گرفتیم.

 

حالا بریم سراغ عکسها....

 

 

اینجا  قبل از آمل.امامزاده هاشم

 

تو ماشین خواب بودی واسه همین چهرت خوابالودیخندونک

 

 

مناظر لاویج از تراس ویلا

 

 

بقیه در ادامه مطلب.....

 

 

 


ادامه مطلب
[ جمعه 22 آبان 1394 ] [ 2:20 ] [ مامان مريم ] [موضوع : ] [ ]
عکسهای 6 ماه گذشته.....(3)

آرمینا 3 سال و 3 ماه 10 روزه

 

تولد احسان و پرهام جون

 

 

بقیه عکسها در ادامه مطلب......

 

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 آبان 1394 ] [ 18:15 ] [ مامان مريم ] [موضوع : ] [ ]
عکسهای 6 ماه گذشته.....(2)

آرمینا 3 سال و 3 ماه و 1 روزه

 

تو خرداد ماه چند روزی خانواده عمو علی از اهواز مهمان ما بودن .آرام

 

و با وجود آرام و آرمان حسابی بهت خوش گذشت.

 

و چندوقتی بود که تصمیم گرفته بودیم بریم باغ وحش که عمو اینا که اومدن با هم

 

رفتیم.و یه روزم رفتیم  پارک که هوا خیلی خوب بود.

 

آرام گلی محبت

 

 

آرمینا گلیمحبت

 

 

و عکسهای باغ وحش...

 

 

بقیه در ادامه مطلب....

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 4 آبان 1394 ] [ 23:57 ] [ مامان مريم ] [موضوع : ] [ ]
عکسهای 6 ماه گذشته.....

سلااااام .

همون طوری که گفتم زود و تند و سریع اومدم با یه عالمه عکسسسسسس.

سفره هفت سین سال 1394

عروسی دختر خاله ام

خونه عمه جون

 

حیاط خونه مامان جون

رودخونه دز و تو هم که عاشق سنگ انداختن تو آبخندونک

 

بقیه در ادامه مطلب....

 

 


ادامه مطلب
[ شنبه 25 مهر 1394 ] [ 22:16 ] [ مامان مريم ] [موضوع : ] [ ]
بعد از ماهها.....

آرمینا من 3 سال و 2 ماه و 19 روزه

 

سلام دردونه عزیزم

 

ببخش مامان رو که مدتها نتونستم واست هیچ پستی بزارم

 

اونم تو این موقع که اوج شیرین زبونیها و شیطنت هات بود

 

6 ماه گذشت  ....6 ماهی که برای ما روزهای خوبی نبود

 

اصلا حال و حوصله و دل و دماغ نداشتم که بیام

 

و اینجا واست بنویسم و عکس بزرام

 

روزهای سختی رو گذروندیم که خدارشکر الان گذشت و تموم شد

 

 یه مختصر توضیحی درباره این مدت میدم

 

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 22 مهر 1394 ] [ 2:13 ] [ مامان مريم ] [موضوع : ] [ ]
سومین میلادت مبارک.

آرمینای من ۳ساله  شد.

سلام نفس و عشق مامان.

دختر قشنگم تولدت مبارک باشه

.آرمینای من۳سال پیش چنین ساعتی چشمای قشنگش رو به این دنیا باز کرد.

انشالله تولد ۱۲۰سالگیت رو جشن بگیریم.

این رو بدون همه زندگی و هستی مامان و بابایی

[ شنبه 3 مرداد 1394 ] [ 5:27 ] [ مامان مريم ] [موضوع : ] [ ]
پیشاپیش نوروز94 مبارک.

ما پنجشنبه عازم سفر به خوزستان هستیم

 

تا مطابق هر ساله  نوروز را در کنار خانوادمون بگذرونیم.

 

تا آخر فروردین اونجا میمونیم.

 

امسال بیشتر از هر سال میمونیم چونکه چند تا عروسی در پیش داریمآرام

 

همینجا نوروز 94 رو به همه دوست جونیام تبریک میگم

 

و آرزوی سلامتی و خوشحالی و خوشبختی

 

واسه تک تک عزیزانم دارم.

 

 

وانشالله که سال خوبی در پیش رو داشته باشید.

 

درشکفتن جشن نوروز

 

برایت در همه ی سال سر سبزی جاودان وشادی


اندیشه ای پویا و آزادی

 

و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی آرزومندم.

 

نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست

 

اگر چه کوتاهترین شبش یلدا باشد .

 

[ جمعه 22 اسفند 1393 ] [ 20:43 ] [ مامان مريم ] [موضوع : ] [ ]
آرمینا در اواخر سال 93

آرمینا 2 سال و 7 ماه و 20 روزه

 

 

کمتر از یک هفته دیگه به پایان سال مونده.

 

منم  تبلیت و گوشیم رو خونه تکونی کردم تا عکسهایی

 

که جا مونده رو واست بزارم.

 

اینجا یه روز رفته بودیم پارک.یه گل پسر اونجا بود پسر

 

یکی از همکارای بابا بود .اسمش محمد مسیح بود.

 

خیلی بامزه و شیرین صحبت میکرد.با هم دوست شدید و تاب بازی کردید.

 

بقیه در ادامه مطلب....

 


ادامه مطلب
[ جمعه 22 اسفند 1393 ] [ 20:27 ] [ مامان مريم ] [موضوع : ] [ ]
عکسای دزفول

آرمینا 2 سال و 7 ماه و 20 روزه

 

5 روز به شهرمون رفتیم.در شراطی که گرد و خاک همه مردم استانمون

 

رو اذیت میکرد.ولی خدا روشکر تا ما رسیدیم گرد و غبار رفت و تموم شد.

 

به همه میگفتم پا قدم ما بودزبان

 

ولی خیلی خدا رو شکر کردم .چونکه واقعا ناراحت بودم از این اوضاع.

 

دزفول که هر سال این موقع هوای عالی و بهاری داشت

 

خیلی بی روح بود و همه درختها و پارک ها پر از خاک بود.ما هم به خاطر

 

آلودگی جایی نرفتیم .دو زوی خونه عمه اینا رفتیم و یه روزم

 

تو باغ عمو و دو روز خونه مامان جون اینا بودیم.

 

 

 

بقیه در ادامه مطلب.با ما همراه باشیدآرام

 


ادامه مطلب
[ جمعه 22 اسفند 1393 ] [ 18:00 ] [ مامان مريم ] [موضوع : ] [ ]
پست برفی

آرمینا جونم 2 سال و 7 ماه و 20 روزه

 

سلام .به دردونه مامان.محبت

 

امسال به نسبت هر ساله بارش برف خیلی کم بود.ولی سه چهار باری هم که

 

زد زمین رو کاملا سفید پوش کرد.این عکسها درست یادم نیست ولی شاید

 

حدود 2 ماه پیش بودهخجالت

 

شرمندم از اینکه اینقدر دیر میزارم.خجالت

 

ولی هر وقت ماهی رو از آب بگیری تازه اسچشمک

 

حیاط خونمون

 

 

لطفا در ادامه مطلب  با ماهمراه باشیدمحبت

 


ادامه مطلب
[ جمعه 22 اسفند 1393 ] [ 16:52 ] [ مامان مريم ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 16 صفحه بعد