♥♥♥آرمينا جونمي♥♥♥

ضربان زندگي ما

صرفا جهت اطلاع...

دوستان عزیزم.هرچند که من مدتها نبودم ولی اگر کسی از دوستان قدیمی وبلاگی و یا دوستان جدید وبلاگی دوست داشتند این آدرس من در صفحه اینستاگرام است خوشحال میشم اونجا هم به هم باشیم Yas 4360...
9 مهر 1396

آراد

آراد 1 ماهه. 40 روزگی آراد 2 ماگی آراد 3 ماهگی آراد آدمینا و آراد آرمینا و آراد در نوروز 96 خنده رو پدر و دختر و پسر جیگرررر آراد 4 ماهه.نوروز 96 3 ماهگی خواهر برادی شکلش رو عزززیزمی آراد 2 ماهه در حال غر زدنه آراد در 24 آذر ماه 96 بدنیا اومد.الان 9ماه و نیمشه.خیلی شیزون و بلا و باهوش.8 تا دوندون داده.از 7 ماهگی 4 دست و پا میره و ماشالله حسابی فرز و تند میره.از 8 ماهگی دستش رو به وسایل میگ...
9 مهر 1396

عکسسس🤗

      سلامی دوباره... گفتم تا شماخوابید و وقت دارم ...تا تنور داغه نون رو بچسبونم😂 و بیام عکس بزارم. پس بررربم😍   زمستون 94         سفر قشم...جزیره هنگام...اسفند ماه 94.         نوروز 95                                         تابستون 94       تولد 4 سالگی       &nb...
9 مهر 1396

دوسالی که گذشت...

دوباره سلام... میخوام این پستت بشه مروری بر این دوسالی که گذشت. الان خییلی خانم شدی و 5 سال و 3 ماهه شدی.دوسال مهد کودک رفتی و امسال که پیش دبستانی هستی.حسابی شیطون و پرحرف روزهای شیرین و شاد و گاهی ناراحت رو باهم پشت سر گذاشتم . یه عضو جدید به خانوادمون اضافه شد.خدا بهت یه داداش گل داد. اسمش آراد هست. تو بهش میگی داداشی.و گاهی داااااداااشی موقع بارداری من که واسه اومدنش لحظه شماری میکردی و همش میگفتی داداش کی میاد.وقتی که واسه خرید سیسمونیش رفته بودیم اینقدر ذوق داشتی که دوست داشتی همه مغازه رو بخری و همش میگفتی از این داداشم نداره از اون نداره موقع بدنیا اومدنش خیلی نگران بودم دوروز که تو بیمارستان هستم ناراحت بشی یا اذ...
9 مهر 1396

بعد از 2 سال برگشتم☺

سلامی دوباره. وای که چقدر دلم واسه اینجا تنگ شده بود...واسه نوشتن خاطراتت و کارهات و شیرین زبونیهات و و و و..... که شاید الان از یادم رفته.چه حیف شد دوسال گذشت و نتونستم واست خاطره ای ثبت کنم.به خاطر مشکل که توی سیستممون پیش اوند بعدشم خیلی سختم بود عکسهای دوربین و گوشی رو بریزم رو کامپیوتر بعدش حجم کم کنم و ..... ولی خداروشکر نی نی وبلاگ به تلگرام وصل شد و کار ما راحت شد و از الان تصمیم دارم بیام و شروعی دوباره بکنم و دوباره واست بنویسم. خیلی وقتها میاومدم و از اولین پست توی وبلاگت میخوندم و عکسهات رو میدیدم و از یادآوری خاطراتت خیلی ذوق میکردم. خدا کنه فرصت کنم و تند تند بیام و بتونم بنویسم ...
9 مهر 1396

سفر شمال

آرمینا 3 سال و 3 ماه و19 روزه    سلام عسل مامان   شهریور ماه بعد از سفر چند روزه ای که به تهران داشتیم    به همراه مامان جون و باباجون  خاله ها رفتیم شمال.   سه شب لا ویج بودیم .منطقه ییلاقی بین نور و چمستان .   مناظر عالی و هوای تمیز و خوب . بعدم چالوس و یه شبم ویلا توی نمک آبرود گرفتیم.   حالا بریم سراغ عکسها....     اینجا  قبل از آمل.امامزاده هاشم   تو ماشین خواب بودی واسه همین چهرت خوابالودی     مناظر لاویج از تراس ویلا   ...
22 آبان 1394

عکسهای 6 ماه گذشته.....(3)

آرمینا 3 سال و 3 ماه 10 روزه   تولد احسان و پرهام جون     بقیه عکسها در ادامه مطلب......     همه جوره از تولد استفاده کردی از فوت کردن شمع گرفته .....     تا ناخنک زدن به کیک ....     این عروسک رو چند ماه پیش واست خریدم . اول آجی مبینا از  همین عروسک داشت .و علاقه زیادی بهش نشون میدادی. وقتی که توی مغازه دیدی و گفتم میخوای برات بخرم خیلی  خوشحال شدی و همش میگفتی نی نی من . روی صندلیش مینشوندیش و میگفتی نی نی جیییش توی شیشه اش آب میریختی یکمش رو خودت میخوردی ...
13 آبان 1394

عکسهای 6 ماه گذشته.....(2)

آرمینا 3 سال و 3 ماه و 1 روزه   تو خرداد ماه چند روزی خانواده عمو علی از اهواز مهمان ما بودن .   و با وجود آرام و آرمان حسابی بهت خوش گذشت.   و چندوقتی بود که تصمیم گرفته بودیم بریم باغ وحش که عمو اینا که اومدن با هم   رفتیم.و یه روزم رفتیم  پارک که هوا خیلی خوب بود.   آرام گلی     آرمینا گلی     و عکسهای باغ وحش...     بقیه در ادامه مطلب....   دوست داشتی که کالسکه آرام رو خودت ببری   که البته تا ازت غا...
4 آبان 1394

عکسهای 6 ماه گذشته.....

سلااااام . همون طوری که گفتم زود و تند و سریع اومدم با یه عالمه عکسسسسسس. سفره هفت سین سال 1394 عروسی دختر خاله ام خونه عمه جون   حیاط خونه مامان جون رودخونه دز و تو هم که عاشق سنگ انداختن تو آب   بقیه در ادامه مطلب....     خونه خاله بودیم و آجی مبینا از مدرسه اومد و مقنعه اش رو زدی سرت پارک جشنواره بادبادکها در اردیبهشت ماه حیاط خونمون  گلهای نازه  حیاطمون رای عرو...
25 مهر 1394

بعد از ماهها.....

آرمینا من 3 سال و 2 ماه و 19 روزه   سلام دردونه عزیزم   ببخش مامان رو که مدتها نتونستم واست هیچ پستی بزارم   اونم تو این موقع که اوج شیرین زبونیها و شیطنت هات بود   6 ماه گذشت  ....6 ماهی که برای ما روزهای خوبی نبود   اصلا حال و حوصله و دل و دماغ نداشتم که بیام   و اینجا واست بنویسم و عکس بزرام   روزهای سختی رو گذروندیم که خدارشکر الان گذشت و تموم شد    یه مختصر توضیحی درباره این مدت میدم     آخرین پست قبل از فروردین بود.   20 روزی ما دزفول بودیم.تو این مدت چند باری عر...
22 مهر 1394